|
|
|
|
|
واااای که امروز از صبح چقدر کار ریخته بود سرم . از صبح ساعت ۸ تا الان مشغول بودم . همسری جون هم با مدیریت رفته جلسه . دیشب رفتیم ولیمه خاله همسری . با خانواده همسرینا رفتیم . همونطور که گفتم هیچ کدوممون هیچ عکس العملی نشون ندادیم و خیلی خوب برخورد کردیم . راستی امروز کارتها آمادست میریم تحویل میگیرم به امید خدا که فردا ببرم دیارمون . این روزها خیلی سرمون شلوغه . تو خونه که انگار بمب منفجر شده همه چی باز به هم ریخته . هفته دیگه دوشنبه که تعطیله باید بیفتیم به جون خونه و آخرین تمیز کاریه قبل از عروسی رو انجام بدیم . چون روز قبل از عروسی مامانمینا میان که برای فرداش آماده بشن . هنوز کلی کار انجام نشده داریم : خرید کفش برای من و همسری - خرید فرش که قراره همسری بخره - خرید سرویس طلا ( البته دومیش ) - پرو دوباره لباسم که این بستگی به خیاطه داره که کی بزنگه - تسویه حساب با تالار . یه هفته دیگه هم بیشتر فرصت نداریم . فردا و پس فردا هم که نیستم میریم دیارمون تا کارتهارو ببریم بدیم پخش کنن . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 11:44 توسط با تو
|
|
||